بخاطر همسايگي با محل كارم اشنا وگاه گداري با ما همكاري داشتند!نه زيبا بودند» ونه زيبا ميپوشيدند...»ساده
وسالم»دوسالي كه همسايه محل كارم بودند يك مورد مزاحمت برايشان پيش نيامد وتنها زندگي مي كردند..
ساعت 3 بامداد »با زنگ تلفن همراه از خواب بيدارشدم الو الو» تو راخدا به دادمان برس» سريع بيا »تنها
بيا (با گريه وشون)انقدر درناك وملتمسانه بود»هنوز بعداز7سال از گوشم پاك نشده...بگوييدچي شده؟هربلاي
كه فكرش را بكنيد به سرمان امده »تو را خدا سريع بيايد..»نپرسيد وفقط سريع وكسي را همراه خود نياوريد ..
سريع از طريق بيسيم خواستم كه كوچه مورد نظر را تحت پوشش قرارداده وخودم نيز حركت كردم فكرم انقدر
مشغول گريه وزاري شان بودكه فقط به فكر رسيدن بودم..همه نوع حدس وگماني از افكارم گذراندم!همكارنم
با توجه به نزديكي كوچه به محل كار سريع مستقر شده وبه هيچ موضوع مشكوكي برخورد نكرده بودند...جز
باز بودن درب خانه وبودن دختران پشت درب ... كه وقتي رسيدم با رعايت مسائل امنيتي وقانوني وچون به
دعوت صاحب خانه ميرفتم احتياج به حكم قضايي نداشتم!فاطمه وزهرا متوجه صداي ماشين وامدنم شدند وبا
شيون وگريه به استقبالم امدند!انقدر اين صحنه درناك بود كه انگار يتيم شده اند انها ميگفتند گريه ميكردند من
مي شنيدم و از درون اشك ميريختم...خدايا مگر ميشود چنين بلاي به سر دو دختر پاك ومومن ان هم از نوع
با ايمانها بيايد...فقط با خودم به خدا گفتم مگر ان لحظه كجا بودي كه به سر مخلوقات مومنت و كساني كه حتي
نماز شب شان ترك نميشود چنين بلايي امده نه نه نه باور كردني نيست..اري پس از شكستن شيشه 4حیوان
صفت»وارد اتاق ميشوند وتجاوزي نه از روي لذت وشهوت»بلكه انتقام گيري انجام ميدهند»انقدر وحشيانه
عمل كرده بودند كه در حيوانات نيز چنين حركتي را سراغ ندارم ونديدم...
فاطي و زهرا هردو تصميم به خودكشي گرفته بودند..فقط اشك ميريختند وعاجزانه ميخواستند از اين موضوع
كسي مطلع نشود!ومدام با گريه ميگفتند جز خودكشي راه ديگر نداريم ..تا روشن شدن هوا هيچكاري از دستم
برنمي امد ومجبور شدم بخاطر شرايط روحي ورواني دختران در منزلشان بمانم و»به نيروهاي تحت امرم
موضوع سرقت را بيان كردم»دستور دادم سريعا به گشت زني بپردازند» فقط صورتهای پوشیده لهجه شبيه
به افغاني ورنگ لباس ميدانستيم وبس..از سوي در ان محل چندين خانه افغانه مجردي بود كه خواستم سریعا
تحت مراقبت قرار بگيرند وچنانچه لباسهاي با رنگ فوق به تن يا در اتاقشان بود دستگير و موضوع را به
من اطلاع بدهند وازسوي ديگردر كمتراز دوكيلومتر يك اردوگاه با جمعيتي بالغ به ده هزار نفر افغاني وجود
داشت..كه كار را مشكل ميكرد به اسمان نگاه وباخداعهد كردم عاملان فاجعه را بدون سپردن به دستگاه قضايي
به هلاكت برسانم حتي اگر اعدام بشوم...با روشن شدن هوا به رد زني پرداختم ..كه رد پاي چهار حيوان كه
يكي از ديوار ومابقي از درب خانه وارده شده!وپس از طي حدود دويست متر پياد روي سوار بر موتور وبا
عبوراز باغها به اسفالت رسيده چيز ديگر به دستمان نيامد» كه بازرسي واز سوي رد موتورها !نشان ميداد
از افاغنه محله نبودند!موضوع به چند علت حساس بود !1- دختران نميخواستند كسي به تجاوز بخاطرحفظ
ابرويشان پي بردد !2- بخاطر از دست دادن عفت خود قدرت تصميم گيري نداشتند ومهمتر ازانكه از حيطه
اختيارات اجرايي قانوني مجموعه تحت امرم خارج بود .. يعني ميبايست فقط موضوع را صورت جلسه وبه
مراجع قضايي جهت ارجاع به واحد مربوطه ارسال كنم!4-احتمال انكه قرباني ديگر افزوده بشود وجود داشت!
پايم را بخاطر خدا از حريم قانون دارزتر كردم وجدانم را به عنوان قاضيي عدال الهي وخون پدرم را به عنوان
ناظروشاهد بركارم قرار دادم ومهتر انسانيتم نگذاشت از اين پروند با موضوع به من چه رد بشوم !رابطه
كاريم با دادستان (مثل يك پدر وفرزند بود نه اداري وكاري »تماس گرفتم )و با شرح موضوع خواستم اين
پروند را بخاطر خدا خودم دنبال كنم كه مورد موافقت قرارگرفت دختران را به محل كارم منتقل وجداگانه
مورد بازجويي قراردادم كه يك جمله كم وزياد بيان نشد از مسئول رايانه خواستم عكس اندامي!ورنگ لباس به
تصوير بكشد ..وتا برگشت من كليه مخبرها از محله ها فرا خوانده وبه كار گرفته بشوند وخودم به گلزار شهدا
رفتم انجا فقط توانستم تنها اشك بريزم عملا تمام راه ها بسته بود» نه ميشد به كسي موضوع را گفت اخه
دختران تهديد كرده بودند اگر يكنفر غير خودتان از موضوع مطلع بشود خودكشي ميكنيم ونه ميشد فراموشش
كرد !ااين پروند گنگ بود» اگر بخاطر شهوت بوده اين دختران زيبا نبودند! وچرا وحشيانه...ودر همين محل
چندين دختر با گرايش فساد و زيبا بود چرا سراغ انها نرفتند!؟ اگر هدف سرقت بود پس چرا طلاهايشان را
نبردند؟اگرانتقام گيري بود چرا به هر دونفر تجاوز شده ؟هرچه بيشتر فكر ميكردم كمتر نتيجه ميگرفتم سریع
با دوستان دراطلاعات يك جلسه محرمانه در ساعت اوليه همان روز يعني قبل از 7صبح در خانه مورد نظر
در نبود دختران گذاشتيم چون به هيچ عنوان دختران حاضر نبودند اين موضوع افشا بشود!نتيجه جلسه اين بود
كه خودشان با افراد دوست بودند وچون حتما امشب دعوايشان شده و كتك خوردند موضوع را اطلاع دادند !
وچون حاضر نيستند به دادگاه بروند شما هم دنبال نكن!عجب بجاي انكه به دختران كمك بشود ميخواهند به من
كمك بكنند.....من با صراحت كامل رد كردم چون اگر دوست بودند موتورهاي خود را در باغ نميگذاشتند
وچون خانه همسايه نداشته به داخل مي اوردند!واز ديوار وارد نميشدند!وبه من تماس نميگرفتند..اخه گاهي از
صدا ولهجه فرد صداقت معصوميت ميبالد اما كسي نميشنود..يك پيامك طنز كه قابل ذكر نيست اولين روزنه
اميد را گشود .. به دكتر زنان وزايمان تماس گرفتم وموضوع تجاوز را بيان كردم خواستم كه بخاطر خدا و
جهت جلوگيري ازخودكشي احتمالي دختران همكاري ويژه نمايد خدا خير وبركت به وي بدهد كه بدون هيچ
گونه كلاس گذاشتن حتي پذيرفت كه همين ساعت به محل كارم مراجعه نماييد وبا توجه به انكه فاطي وزهرا در
اداره بودند موضوع ترميم عفت شان را به اطلاع شان رساندم كه قبول كردند در صورت برگشتن عفت خود
از خودكشي منصرف بشوند.... با مشاهده دكتر از بدن هاي دختران به موضوع تجاوز ظالمانه وبه نوع خود
وحشيانه واز سوي مقاوت مظلومانه فاطي وزهرا پي برديم حتي از حيوان چنين عملي بر نمي ايد..
اينجا بود كه وجدان دكتر هم نگذاشت از موضوع چشم پوشي كند تحت تاثير اشك هاي مظلومانه اين دختران
پاك دامن قرار گرفت ...قرار جلسه در حضور دادستان جهت هم فكري وپيدا كردن راه حل قانوني گذاشته شد...
عجبا يك دكتر مشهور وسرشناس اينقدر فهميده وبا درك است..متعجبا حتي ميگوييد بدون دريافت ريالي هزينه
اين كار را انجام ميدهم..وچه زيبا از دختران معصوم دفاع ميكند.. اما ميبايست طبق روال قانوني با شكايت
دختران وتحقيق پروند در دادستاني تشكيل وپس از روئت پزشكي قانوني و درخواست وي با دستور قاضي به
پزشك چنين ترميمي انجام ميگرفت .. كه هم وقت گير واز سوي دختران حاضر به چنين شكايتي و حضور در
جلسات دادگاه نبودند ...وپزشك قانوني با توجيه خارج از انسانيت حاضر به دستور بدون تشكيل پروند نشداما
پزشك با شجاعت كامل جواب داد اگر ننويسيد خودم با مسئوليت قانوني وشرعي خودم اين عمل ترميم را انجام
ميدهم ..خلاصه گرچه انچه در جلسه گذشت قابل بيان نبود اما خداواند به ابروي خود دختران كمك ميكرد كه
بدون هيچ وقت گيري كار پيش برود ان روز هركس را اراده ميكرديم در دسترس بود..انقدر اين موضوع
پيچيده بود واز سوي خدا با دختران بود كه در همان روز در بيمارستان تحت عنوان يك مريضي شبيه به غده
بستري وتحت عمل جرايي قرار گرفتند وروز بعد از حادثه با رفع مشكل ترخيص شده اند ..من دنبال درمان
دختران وهمكاران ومخبرين به دنبال به ظاهر سارقين اما حيوان صفتتان بودند..انروز شك به هركس میبردیم
ميبرديم دستگير وپس از سئوال وجواب كه ديشب كجا بودي ازاد ميشد..نزديك به دويست نفر مورد بازجويي
قرار وعكسبرداري قرار ميگرفتند با هر صداي زنگ تلفن وبيسم خدا خدا ميكردم كه خبري از حيوان صفتان
باشد .. اما هرچه بيشتر دنبال ميگشتيم كمتر نتيجه ميگرفتيم ...واز سوي يقين داشتم حيوان صفتان به كار خود
ادامه ميدهند اما كسي باور نداشت اخه هركس مورد تجاوز قرار ميگرفت بخاطر ابرويش سكوت ميكرد ..
دختران از شهر ما بعداز عمل جراحي براي هميشه رفتند...وگاه گداري از محبت خودشان تماسي با طمع تشكر
داشتند!يك هفته خواب وغذا نداشتم!ومدام ازمنابع خبري را كه در محله هاي مختلف ساكن بودند خبر ميگرفتیم
اما انگار اب شده بودند !تا اينكه خبر ناگواری تجاوز به يك تازه عروس در مقابل چشم داماد در
سطح شهر ودستگيري ان توسط مردم پيچيد كه در اعترافاتشان به بيش از دها مورد اعتراف
كردند ودركمترين زمان در ملا عام به دار مجازات سپرده شدند
اري از اه دها مظلوم حيوان صفتان كه افغاني بودند به پاي چوبه دار رفتند
اين جريان» بزرگ منشي دكتر زنان را به نمايش» همت دادستان را به تصوير »وبي وجداني پزشك قانوني
را در ذهنم براي هميشه ثبت كرد..
و هنوز با گذشت چندين سال از خدا سئوال ميكنم با بندهاي مومن ومظلوم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟
وشايد صلاح خدا براين بود كه وجدانهاي ما را به امتحان بگذارد! كه چقدر ...............!
خدارا بار ها شكر ميكنم كه پايم را از قانون بخاطر مخلوقش درازتر كردم !وبي تفاوت نبودم وهنوز كسي
نميداند چه بلاي به سر فاطمه وزهرا امده جز منو پزشك ،زهراوفاطمه ازدواج كردند ومن هنوز هر زمان
اشك وگريه دختري را ميبينم ياد انشب ميفتم...
نظرات شما عزیزان: